تهيه ونشر مؤسسه بوستان كتاب قم
94
مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى )
بارى ايشان درس فلسفه را براى ما در مدرس مدرسه شروع كردند و با آنكه بنا بود خصوصى باشد ، طلاب مطلع شدند و در روز اوّل قريب يكصد نفر مدرس را پركردند و ايشان درس را شروع كردند . . . . عشق و علاقهء ما به ايشان زياد شد و چون مردى ساده و بزرگوار و خليق و با حيا و بىآلايش بودند ، عيناً مانند يك برادر مهربان و رفيقِ شفيق با ما رفتار مىكردند . عصرها در حجره مىآمدند و هرروز يكى دو ساعت را علاوه بر درس رسمى ، براى ما گفتگوهايى از قرآن مجيد و معارف الهيه داشتند . علاوه بر درس فلسفه ، يك دوره از هيئت قديم را براى ما درس دادند و درس تفسير را نيز براى ما شروع كردند . . . بارى تا سنهء يكهزار و سيصد و هفتاد و يك [ قمرى ] كه به نجف اشرف براى ادامهء تحصيل و استفاده از مدينهء علم ، حضرت مولى الموالى اميرالمؤمنين عليه السلام مشرف شديم ، پيوسته ذكر و فكرمان - علاوه بر دروس رسميّه حوزه از فقه و اصول - استفاده از محضر پربركت ايشان بود ؛ چه از نقطه نظر فلسفه و چه اخلاق و عرفان و چه تفسير قرآن كريم كه به سبك بسيار بديعى بيان مىنمودند . « 1 » آيةاللَّه حسينى طهرانى مىافزايد : گويند : امريكا قبل از سى سال ايشان را بهتر از آنچه ايرانيان شناختند ، شناخت و براى آنكه علّامه را به عنوان لزوم تدريس فلسفهء شرق در امريكا ، بدان جا بَرَد ، به شاه طاغوتى ايران ( محمدرضا ) متوسل شد و شاه ايران از حضرت آيةاللَّه العظمى بروجردى - رضوان اللَّه عليه - اين مهمّ را خواستار شد و آيةاللَّه بروجردى هم پيغام شاه را به حضرت علّامه رسانيدند ، ولى علّامه قبول نكردند . . . . اين مرد جهانى از عظمت بود . عيناً مانند يك بچه طلبه در كنار صحن مدرسه ، روى زمين مىنشست و نزديك به غروب ، در مدرسه فيضيه مىآمد و چون نماز برپا مىشد ، مانند ساير طلاب ، نماز را به جماعت مرحوم آيةاللَّه حاج سيد محمد تقى خوانسارى مىخواند . از قريب چهل سال پيش تا به حال ديده نشد كه ايشان در مجلس ، به متكّا و بالش تكيه زنند ، بلكه پيوسته در مقابل واردين ، مؤدب ، قدرى جلوتر از ديوار مىنشستند و زيردست ميهمانِ وارد [ بودند ] . من شاگرد ايشان بودم و بسيار به منزل ايشان مىرفتم و به مراعات ادب
--> ( 1 ) . همان ، ص 10